أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

526

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

بريشان شود روشن از فهم تيز * چو باشند يكسو ز كين و ستيز 71 بزد تيغ بر عمرو بن عبدود * به شمشير كين رخنه زد در احُد 75 بزم تو كه آب زندگانيست در آن * مانندهء آب زندگانى ناياب 357 بزمى كه به صورت ثريا ديدم * آخر چو بنات نعش شد زير و زبر 58 بزن ميل از ناوك ديده‌دوز * چو شب ساز در چشم بدخواه روز 194 بعد ازو وارثى كه دور از جور * عالمى را رسد ز عدل به غور 372 بعد از هزار سال به بام زحل رسد * گر حاجب از نشيب تو سنگى كند رها 121 بفرماى تا كمترين بنده‌اى * به راه غلامى سرافكنده‌اى 113 بفرمود تا راعى ارجمند * به مهمان‌سراى آورد گوسفند 244 بفرمود تا لشكر دين‌مدار * مدارا نمايند امشب به كار 226 بفرمود سلطان صاحب‌قبول * كه خنگ فلك‌سير عزم نزول 138 بفرموده شاه كشورستان * قلم را زبان تيز شد چون سنان 287 بكش تيغ گيتىفروز از غلاف * ز عالم برافكن طريق خلاف 97 بگذار از جرم اين گروه نژند * كه به عصيان شدند هم‌پيوند 159 بگسترد شيخ معارف‌پناه * بساط بزرگانه در خانقاه 33 بلبل بذله‌گوى از سر شاخ * مدح‌خوان بر جمال گل گستاخ 394 بلندآوازه سازد رسم دين را * براندازد رسوم كفر و كين را 112 بلى بايد مقامى بىتباهى * ز بهر مورد انعام شاهى 211 بلى بود اگر اندكى در حجاب * ولى بر جهان تافت چون آفتاب 89 بلى چون تعاقب بود موج را * جدا چون كند عقل هر فوج را 120 بلى زير اين پردهء نيل‌رنگ * نباشد كسى را مجال درنگ 66 بلى عالم ار بحر گردد تمام * چو آل نبى را بود اهتمام 118 بلى ناوك ما رميت از كمان * جدا چون شود نيست جان را امان 307 بنا گر كشد بر سر چرخ ذيل * كجا پاى بر جا بود پيش سيل 242 بنا وهمگين و زمين پرخطر * بنا در تزلزل زمين در گذر 157